نمی دانیم اصغر به زبان خودش اقرار کرد یا با داغ و درفش . اما به هر حال اعتراف کرد . آن هم به قتلهای متعددی در ایران و عراق که گویا به 25 فقره در عراق و 8 فقره در ایران بالغ شد .

 

 او در سال 1272 در بروجرد به دنیا آمده بود . پدر و پدربزرگش دزد و قاتل و راهزن بودند که پدر بزرگش« علی میرزا »را قزاق ها کشتند و پدرش با خانواده به بغداد فرار کرد . البته اصغر به نقل از مادرش می گفت پدرش سرباز بوده و در جنگ کشته شده است .

 یکی از برادران اصغر در بغداد قهوه خانه ای دایر کرد و اصغر هم ابتدا با او همکاری می کرد . اما بعداً به فروش آجیل و شیرینی به کودکان و محصلین مشغول شد که این شغل به او امکان ارتباط با اطفال و فریفتن آنها را می داد .

اصغر برای اولین بار در سن 14 سالگی به جرم آزار کودکان در بغداد دستگیر شد اما به لحاظ صِغَر سن به زودی آزاد شد . مجدداً به لحاظ تجاوز به 5 کودک در بغداد به 9 سال حبس محکوم شد .

 از 27 سالگی تصمیم گرفت آثار جرم خود را با کشتن قربانیان از بین ببرد پس از 25 فقره قتل ، چون در آخرین مورد به وسیله کودک دیگری دیده شده بود به ایران فرار کرد .

 او مدعی بود پس از تحمل 9 سال حبس و آزادی از زندان از برادرش خواسته برایش زن بگیرد و چون او قبول نکرده به تجاوزهای خود ادامه داده است .
ظاهراً پلیس همواره خانه او را در بغداد بازرسی و کنترل می کرده و از این رو او ناچار شده اعمال مجرمانه خود را در خارج از خانه انجام دهد و با قتل قربانیان تمام کند .

 اصغر قاتل به قتلهای متعدد اعتراف کرد . در خرداد و تیر 1313 اصغر قاتل در تهران محاکمه شد و در دادگاه علنی به همه قتلها صریحاً اعتراف کرد .

مرحوم «شریعت زاده» بزرگ (با دکتر شریعت زاده یا شریعت زاده کوچک اشتباه نشود) وکیل تسخیری او بود که هر چند گفت «من مامور شده ام که از این رب النوع جنایت دفاع کنم» اما در دفاع چیزی کم نگذاشت .

او به 9 سال حبس و اعدام محکوم و رای پس از اعتراض او در دیوان عالی کشور هم تایید شد .

 در دادگاه گفته بود: «این ها یک عده بی پدر و مادر هستند، بی سر و پا و خوشگلند. وقتی ریششان در آمد دزدی می کنند . من با اینها دشمن هستم . این ها دشمن مملکت هستند . به این جهت آنها را کشتم . من در خارجه که بودم از اینها خیلی بودند و خیلی از آنها را کشتم . اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آنها را هم می کشم»

 در موقع اعدام گفت: «من چند ولگرد مجهول الهویه را کشتم ، شما به خاطر آنها مرا می کشید»

 حکم اعدام روز چهارشنبه ششم تیرماه 1313 در میدان توپخانه تهران اجرا شد .

 واقعاً با آن پدر و آن جدّ و آن محیط زندگی و تربیتی «علی اصغر بروجردی» چه چیزی غیر از آنچه شد می توانست بشود؟!

 جالب این است که او هم مانند بسیاری از قاتلان دیگر مدعی تلاش برای پاک سازی جامعه بود !!!

این ادعا را سیف القلم، هوشنگ امینی (ورامینی) و سعید حنایی هم داشتند !

 از هوشنگ ورامینی که گمان می کنم بیش از اصغر قاتل آدم کشته باشد ، خودم از رادیو شنیدم که می گفت: «در خیابان نزدیک چرخ یک طواف میوه فروش ایستاده بودم . یک نوجوان ولگرد مزاحمش می شد و از رو هم نمی رفت . میوه فروش که درمانده شده بود گفت: خدا بیامرزد اصغر قاتل را که می خواست نسل شما را بر اندازد»

من با خودم گفتم عجب آدمی بوده که بعد از این همه سال برای او خدا بیامرزی می گویند . تصمیم گرفتم از روش او پیروی کنم !!»

 هوشنگ ورامینی گوش و بینی و آلت تناسلی قربانیانش را جمع می کرد و کلکسیون وحشتناکی درست کرده بود .

 ادعای« اصلاح اجتماع» را بسیاری از قاتلان زنجیره ای در سراسر دنیا داشته اند . فقط معلوم نیست چرا این افراد با قربانیانشان همان اعمالی را انجام می دهند که انجام آن از جانب قربانیان باعث آن شده که مفسد تلقی و قتلشان واجب شود ؟! والله اعلم

بهمن کشاورز